تبليغاتX
باهم بخندیم نه به هم
همه چیز از همه جا
 مهمانی حق مبارک
طاعات قبول-التماس دعا
|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 چون می گذرد غمی نیست!!!

 

|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 
|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 

همه دنیا بخواد و تو بگی نه
نخواد و تو بگی آره تمومه
همین که اول و آخر تو هستی
به محتاج تو محتاجی حرومه

|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 


تنبلهاي عزيز توجه فرمائيد راهكار هاي جديد رسيد:

1. روزها استراحت كنيد تا شبها بتوانيد راحت بخوابيد.
2. در نزديكي تختتان صندلي راحتي بگذاريد، تا اگر از خواب بيدار شديد،

روي آن بنشينيد و استراحت كنيد.
3. خوابيدن به نشستن، نشستن به ايستادن، ايستادن

به راه رفتن الويت دارد.
4. جايي كه مي توانيد بنشينيد چرا مي ايستيد.
5. كار امروز را به فردا موكول كنيد و كار فردا را به پس فردا.
6. اگر حس كار كردن به شما دست داد، كمي صبر كنيد.

|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 يک خبر: سريعترين دوربين جهان ساخته شد
شرکت سوني سريعترين دوربين دنيا را ساخت ...

 به گزارش خبر گزاري فاکس نيوز اين دوربين مي تواند از خانومها در

 لحظه اي كه دهانشان بسته است عكس بگيرد!

|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 سال 87 مبارک باد
یارو تا ده سال براي مادرش عزاداري ميكرد و همش گريه ميكرد .

بهش گفتند : آخه چقدر گريه ميكني ، ده سال گذشته گفت: "آخه
هر وقت يادم ميافته كه موقع خاكسپاريش چه دست و پايي ميزد

جيگرم آتيش ميگيره

--------------------------------------------

يه روز يه بابایی رو ميگيرند ميبرند کلانتري . ميگه

منو واسه چي گرفتيد ؟
جناب سروان ميگه واسه عرق خوري 
یارو ميگه پس چرا نمياريد بخوريم

--------------------------------------------

خبرنگار از يه آباداني ميپرسه ، جمعيت آبادان چقدر هست؟

آباداني در جواب ميپرسه با حومه يا بدون حومه؟ خبرنگار ميگه

با حومه
آباداني ميگه با حومه ميشه هفتاد ميليون

--------------------------------------------

10 سال پيش 10 تا ..... قايم موشك بازي مي كردن 3

 تاشون هنوز پيدا نشدن !!!
--------------------------------------------
مي دوني چجوري مي شه يه ..... رو تا ابد سر كار گذاشت ؟!

يه كاغذ بردار و دو طرفش بنويس : بچرخونش !!!

|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 شعر
دوش همکار محترم می گفت           دزد برده است ضبط ماشین را

پیش خود گفتم اینک از سر مهر        چــــــه بگویم عزیز غمگین را

عاقبت گفتمش فدای سرت!             مخوری بیش غصّه ی این را

گــــره از ابروان خـــــــود وا کن           هم بچین از جبین خـود چین را

دل به حکم قضا بنه ای دوست           ســـــــر بیاور فرود تمکین را

بهر ماشین خویش هم بطلب            بعد از این قفلهای سنگین را

دزد گیـــــــــری ببند  تا بندی              راه دزدان پست و بی دین را

کام خود را به خنده شیرین ساز        مزه کن لحظه های شیرین را

این عزا(!) عید شد ز شعر سعید        بست بر طاق مهر    آذین را

آری آری سعید خود عید است         ز اوّلش گر بیفکنی "سین" را!!   

|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 نخبه

نخبه یعنی آن که درهرماجرا...       
       . اولویت دارد او از ابتدا
نخبه یعنی آن که دارد اسکناس....
گرچه باشد هیکلش زشت و قناس
نخبه یعنی بنز و جاگوار داشتن....
 دیگران را کره خر پنداشتن
نخبه یعنی بهر کارت هوشمند....
 یک شبه تاکسی کند بنز و سمند
نخبه یعنی هرکه وامش بیشتر....
لاجرم پست و مقامش بیشتر
نخبه یعنی آن که چون شهرام بود.....
مثل او لوطی گریش از وام بود
نخبه یعنی آن که با شام و نا هار ....
می ستاند رأی های بی شمار
نخبه یعنی آن که در جعل دلار....
کلـّّه اش را خوب می گیرد به کار
نخبه یعنی آن که آب و نان خویش ....
 می خورد با نرخ های روز پیش
نخبه یعنی رند چون «جاوید » باش....
باد از هر سو وزد( میره باهاش)

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 شعر
کارمند عزیز دون پایه// می دهم پند مُفت و بی مایه
گر که خواهی رسی به پست و مقام // شود ایّام زندگیت به کام
اطلاعات خود بکن افزون// درخصوص مدیر و عادت اون
اینکه او از چه می شود خوشحال// یا چه جوری دهد به تو پر و بال
یک کمی هم زبان بیگانه// قاطی حرف های روزانه
گر کنی کار تو درست شود// پای عقل مدیر سست شود
هرچه او گفت با «اوکی » تایید// کن بدون دقیقه ای تردید
بعضی وقتا جواب تو این است:// وای این گفته ها چه شیرین است 
کَس ندیده چو تو مدیری« گوُد»// واقعآً حرف هایت عالی بود
با « د یسیپلین» و با کلاسی تو// بین صد تا مدیر آسی تو
حرف های قلمبه هم شاید // گاه گاهی تو را به کار آید
با مدیرت تو نم نمک قاطی // بشو اما نه حد افراطی
در دلش رخنه کن به صد ترفند // گاه با اخم وگاه با لبخند
از مدیران قبلی آن جا// کن سعایت شدید و بی پروا
گاهی اوقات هم برای مدیر// گر توانی کمی هدیه بگیر
چند روزی مثال حیف نان// چاپلوسی کن و نمک بپران
با چنین حرف های یک من غاز// می شود راه آن ترقی باز
گر بگیری به کار پند مرا// پندهای بسان قند مرا
ارتقاء مقام تو حتمی است// در اضافه حقوق شکیّ نیست
بعد چندی شوی معاون او//
بشــکـــن آن وقــت بـــا دمــت گــردو

گفت « جاوید » هرچه لازم بود// کودنی تو اگر شوی مردود
|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 شعر
آقاهه ميره سربازي،...
دور كلاش قرمزي،...
آچين و واچين....
با صداي چي؟...
با صداي مرغ.....
يه مرغ دارم روزي 2 تا تخم ميكنه،...
چرا 2 تا؟...
چون دستمال من زير درخت آلبالو گم شده....
شايد پشت كوه انداختي؟...
نه خير ،...
زنجير منو بافتي،...
بله...
بابا اومده،...
با كي اومده؟...
اون كيه باهاش؟...
چي چي آورده؟...
نخود و كيشميش،...
با صداي چي؟...
با صداي گاو،...
گاو همسایه غازه!!!؟

بَعله!... همیشه گاو همسایه غازه!!!

|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 
و اما تعبیر بوالفضول :

ز خواب دیدن دوش ای رفیق "نورانی"!               مباد روح تــــــــو آشفته ی پریشانی

به خواب ناز اگــــــر دوش فیل می دیدی              و روی صورت ماهش زگیل می دیدی

بدان کــــــــه طرفــــــــه تعابیر بهر آن دارم              بگیر گوش کـــه آن جمله را بیان دارم

جناب فیل به خواب تو شخص مسئول است         که همچو فیل بزرگ است و جثّه اش فول است

نه جثّه ای کـــه به میزان فزون ز صد باشد            و در نگـــــــاه همــــــه قابل رصد باشد

گهی چــــــو هیکل مسئول مثل کوه یخ است          درون چو بشکه و بیرون شبیه رشته نخ است!

ولی ز قدرت او جمله خلق مبهوت است              چه جای فیل که گاهی شبیه ماموت است

نگو ز قدرت خــــــــود فایده به خلق دهد               که زور بی حد خود را فقط به  حلق دهد!

زگیل فیل به تعبیر سخت با حال است!                 زگیل، شخص عموزاده یا پسر خاله است(!)

که هر کجا برود ریزه خوار مسئول است                به پست منتصب و در اداره مشغول است!

|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 شعر
 شنیده ام که به تعبیر خواب استادید              ودر معامله با فیــــــــــــل نیز آزادید
مرا به خواب ، شب ِدوش، فیلی آمده بود         که روی صورت ایشان زگیلی آمده بود
زگیل ، سر زده بود از میان پیشانی                به قدر ِ نیمه ی خرطوم ، بخش فوقانی
من ابتدا به گمانم رسید برسر فیل                 زده ست خانمشان جای کفش دسته ی بیل
و یا گران شده چون آب و برق دفترشان           ازان شگفتی ، روییده شاخ بر سرشان
خلاصه خواب من آن شب حرام ایشان شد      نظام گیسوی اندیشه ام پریشان شد
به من بگو تو که تعبیر خواب دیشب چیست     مگر که ، فیل و فینال ، فرقشان < نا > نیست
زبان ِ فیل نفهمی ، عجب خطرناکست            اگر که فیل بفهمد حسابمان پاکست
بلا ز جان شما دور ، با هزار هراس                 به فیل گفتم ...............................

|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
  طنز

با احترام به سهراب سپهري
كفش هايم كو؟
چه كسي بود صدا زد: يابو!
آشنا بود انگار
چه صداي خوفي!
مثل يك عربده بود
مثل كابوس طلبكار
و صاحبخانه
من به اندازه يك برج، دلم مي گيرد
وقتي مي بينم
كه سيامك- پسر همسايه-
پرشيا مي راند
با وجود اينكه
ماست را مي ماند!
و هم اينك جيبم
كه به اندازه ليوان سياست خالي ست
خنده اش مي گيرد
مي شكوفد درزش!
و بياريم سمسار
ببرد اين همه مبل
ببرد اين همه فرش
---
خانه را بايد شست
جور ديگر بايد زيست
خانه بايد خود باد
خانه بايد خود باران باشد!
آن زمان است كه تو مي بيني
ماه مي آيد پايين
مي رسد دست به سقف ملكوت!
ملك الموت كجاست؟
كفش هايم كو؟
چه كسي بود صدا زد: يابو!

دكتر هولوهولو

 

يه كوچولو

 

مگس كش سوسك را كشت، اما هيچ كس او را به

 خاطر سوء استفاده از اختياراتش محاكمه نكرد.

|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 ديگر من و خروس آن درد مشترك را نداريم!

ارژنگ حاتمي

من و خروس هر دو

يك درد مشترك داريم

هر دو پي مرغيم و نمي يابيم

هر دو از كم يابي مرغ نالانيم

و خسته از اين همه گشتن

 

خروس مي خواهد

پيدا كند ياري براي تمام عمر

و من مي خواهم

تنها يك شب با شكمي سير سر بر بالين بگذارم

 

من و خروس مي گرديم

گرسنگي آزارم مي دهد

نگاهي به چهره نه چندان معصوم خروس مي كنم

به راستي مزه ي خروس با مرغ فرقي مي كند؟!

چرا اين فكر تا الآن به ذهنم نرسيده بود ...

كارد را بر مي دارم

خروس ناباورانه من را مي نگرد ...

 

ديگر من و خروس آن درد مشترك را نداريم!

 

يه كوچولو

|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 يادواره مهندسي
بسي رنج بردم در اين سال سي / كه مدرك بگيرم زبد شانسي

نشد، دادم از كف همه زندگي / نهادم به سر افسر بندگي

نبودم اوائل چنين ناتوان / ببودم به سر موي و بودم جوان

نه تن خسته و ناتوان بودمي / نه اينگونه نامهربان بودمي

نه اهريمني طينتي داشتم / نه بر خوي بد عادتي داشتم

كنون بشنويد اينكه بيچاره من / چنان گشته‌ام اينچنين اهرمن

بود شرح احوال من بس دراز / ولي قطره آن گويم از بحر، باز

به هوش و خرد شهره بودم به شهر / نبودي چو من درسخواني به دهر

به كنكور در رزم كنكوريان / زدم تستها را يكي در ميان

به كف آمدم رتبه‌اي زير صد / نيارد چو من رتبه كس تا ابد

خيالم كه ديگر مهندس شدم / نبودم خبر زينكه مفلس شدم

به خود وعده‌اي نيك دادم همي / كه چون در خط درس افتادمي

بيابم اگر صد هزاران كتاب / زنم از خوراك و ميرم ز خواب

چنانش بخوانم به روزانه شب / كه خود گردم از كار خود در عجب

وليكن چو پايم بدينجا رسيد / نبيند دو چشمت كه چشمم چه ديد

به هنگامه ثبت نامم دمار / برآمد به يك روزه هفتاد بار

به «آموزش»اش چون گذارم فتاد / رخ سرخ من رو به زردي نهاد

چو دادندمي صد هزاران ورق / به رخساره زردم آمد عرق

چنان بي كس و خسته ماندم به صف / كه رست از كف كفش مخلص علف

پس از آن چو ديگر به صف ماندگان / به يك نمره گشتم من از بنديان

بماند، پس نمره‌اي گم شدم / جدا از خود و شهر و مردم شدم

به خود گفتم اين زندگي بهتر است / ره دانشم راه پر گوهر است

گذشتم از آن فكر پيشينه‌ام / كه من ديگر آن شخص پيشين نه ام

به من چه كه ديگر كسان چون كنند / به من چه، چه در كار گردون كنند

به من چه فلاني دل آزرده است / به من چه خر مش رجب مرده است

گذشتم از آن فكر پيشينه‌ام / كه من ديگر آن شخص پيشين نه ام

كه دانش چراغ ره آدم است / كليد در گنج اين عالم است

چو فرصت غنيمت شمارم كنون / مرا علم و دانش شود رهنمون

پس از آن به مكتب نهادم چو پا / ز يك درب چوبي بسي بي صدا

به رزم اندر آمد يكي اوستاد / بگفتا شكاري به دام اوفتاد

بچرخيد و گرديد و غريد و گفت / در اين پهنه يكدم نشايد كه خفت

كه من دكترا از فلان كشورم / يل سر سپاه فلان كشورم

كنون گفته باشم به آغاز درس / ز كس گر نترسي، ز مخلص بترس

بگفتم كه درست بسي ساده است / كدامين خر ز درست افتاده است؟

بگفتا كه درسم بسي مشكل است / خيالات تو اي جوان باطل است

چنانت بكوبم به گرز گران / كه پولاد كوبند آهنگران

پس از آن سخنها و آن سرگذشت / دوماهي چو از آن سخن‌ها گذشت

رياضي يكم نمره بر شيشه زد / هزاران غمم تيشه بر ريشه زد

علومي چو بر بنده لشكر كشيد / سپاه معارف به دادم رسيد

يكي بيست بگرفتم از ريشه‌ها / نشد كارگر زخم آن تيشه‌ها

پس از آن معارف ز من قهر كرد / دهانم ز تلخي چنان زهر كرد

به تالار و در گرمي ماه تير / بيامد ز در اوستادي چو شير

بگفتا كه در رزم نام آوران / بدان،‌ خوان اول بود امتحان

فراهم شد از جمع ما لشگري / يكي پهلوان‌تر از آن ديگري

اتودها كشيده همه از نيام / كه بايد نمودن به دشمن قيام

چو آمد فرود آن يل از پشت زين / ببست افسار رخش خود بر زمين

كشيد از نيامش سوالات را / بگفتا كه حل كن محالات را

سپه را به يك غرش آرام كرد / يلان را چنان اسب خود رام كرد

بگفتا كه درسم بسي ساده است؟! / كدامين كس از درسم افتاده است؟!

كنون گر تواني برو بچه‌جان / به فني زبندم تو خود را رهان

نشستم چنان سنگ بر صندلي / به خود گفتمي اينكه ول معطلي

برو فكر ديگر بكن اين جوان / مگر ترم ديگر شوي پهلوان

شدم بر خر نحس شيطان سوار / دو صد حيله را چون نمودم قطار

به يك روزه صدها گواهي بكف / به ظاهر پريشان و در دل شعف

بگفتم كه من موقع امتحان / ببودم به بستر بسي ناتوان

كه رحمي كن اي پهلوان رهنما / بيا بر من اكنون تو راهي نما

كنون تا نيفتم به حال نزار / برونم كش از پهنه كارزار

دو ترمي در اين نابرابر نبرد / دگر از چه آرم سرت را به درد

هزاران كلك را زدم بيش و كم / كه شايد برون آيم از پنچ و خم

رهي پرفراز و خم اندر خم است / در اين ره هزاران چو من رستم است

يكيشان به رخش و يكي مرده رخش / يكي با درفش و يكي بي درفش

هر اينك در انديشه كارزار / مگر آخر آيد غم روزگار

|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 معماهای طنز

» اگر اسکلت از بالای دیوار به پایین بپرد چه می شود ؟

- هیچ وقت اینکار را نمی کند ، چون جگر نداره

 

» ژاپنی ها به گوساله چه می گویند ؟

- نی نی گاوا !!

 

» فرق بین عینک و تفنگ چیست ؟

- عینک را می زنند و می بینند ولی تفنگ را می بینند و می زنند

 

» دندان کرسی چه فایده ای دارد ؟

- در زمستان ما را گرم می کند

 

» چرا آب هنگام جوشیدن قل قل می کند ؟

- چون میکروبهای آن می سوزند و فریاد می کشند

 

» اگر قلب کسی ایستاد چه می کنیم ؟

- برایش صندلی می گذاریم

 

» اگر یک زنبور داخل دهان گربه رود ، گربه چه می گوید ؟

- میوز ...... میوز

 

» چرا دوچرخه خودش نمی تواند بایستد ؟

- چون خیلی خسته است.

 

» چطور میشود چهار نفر زیر یک چتر بایستند و خیس نشوند ؟

- وقتی هوا آفتابی باشد.

 

» چطور می توان یک پرنده را به راحتی کشت ؟

- آن را از بالای صخره به پائین پرتاب می کنیم.

 

» چرا بعضی ها نمی توانند یخ درست کنند ؟

- چون همیشه دستور العمل تهیه را فراموش می کنند.

 

|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 فرهنگستان

 

 

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آب گل آلود» بگوييد: حوزه عمليات شيلات!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آتش» بگوييد: ويزاي سفر به خاكستر!

 

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آسانسور» بگوييد: تاكسي ديواري!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آفتابه» بگوييد: انبر!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آفتابه» بگوييد: منشور!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آينه» بگوييد: ريشخندي از روبرو!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آينه» بگوييد: من درش پيدا!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «اولاد» بگوييد: تسلي دل و آزار جان!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «بچه گربه» بگوييد: نيمكت!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «بربري» بگوييد: بيسكويت !

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «بغض» بگوييد: ديباچه هق هق!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «پاك كن» بگوييد: مالش بر دانش!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «پاي گربه» بگوييد: پاكت!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «پرايد» بگوييد: ژيان تحت ويندوز!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «توالت فرنگي» بگوييد: انجام!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «توالت» بگوييد: زورخانه انفرادي!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «تولد» بگوييد: نوبر حيات!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چاپلوس» بگوييد: لبخند تا اطلاع ثانوي!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چاقو» بگوييد: تو دل برو!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چاه توالت» بگوييد: انگور!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چنگال» بگوييد: قاشق تابستاني!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چنگال» بگوييد: يكي بود، يكي نبود!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «حمام» بگوييد: پاكستان!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ختم روزگار» بگوييد: كسي كه بي‌علت سياه مي‌پوشد!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «خنجر» بگوييد: هر چه از دوست رسد نيكوست!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «خواب» بگوييد: عيش بي‌نوايان!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «خياط» بگوييد: كسي كه جامه به اندازه ندوزد!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «در توالت فرنگي» بگوييد: سرانجام!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دكتر» بگوييد: كسي كه همه را بيمار خواهد!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دكمه» بگوييد: بستني!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دماغ» بگوييد: نفس‌كش!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دوست» بگوييد: كسي كه ما گمان نيك بر او داريم!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دوش حمام» بگوييد: آب چرخ‌كن!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ديسكت» بگوييد: عشق تو جيبي!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «رشوه» بگوييد: كارساز بيچارگان!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «سرماي بسيار سرد» بگوييد: يخما

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «سزارين» بگوييد: فنی زاده!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «سيفون» بگوييد: انبر!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «سيگار» بگوييد: لبو رد كن بياد!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «سيم خاردار» بگوييد: ديوار تابستاني!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «شلوار كردي» بگوييد: آدم جاكن!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «شهر هرت» بگوييد: آثار باستاني!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «شيشه» بگوييد: اونورش پيدا!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «صندلي سينما» بگوييد:تا پاشي تاشه!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «عشق» بگوييد: كار بيكاران!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «فرزند» بگوييد: دشمن خانگي!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «قايق» بگوييد: كفتر!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كارمند» بگوييد: مصيبتي در كت و شلوار!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كدو تنبل» بگوييد: گلابي خانواده!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كشتي» بگوييد: تشخيص! (ته‌ش‌خيس)

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كشمش» بگوييد: انگور بازنشسته!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كفش» بگوييد: نفربر!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كلاهبردار» بگوييد: تولدت مبارك!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «گالش» بگوييد: نفر بر پلاستيكي!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «گوجه فرنگي» بگوييد: چراغ خطر آبگوشت!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «گوجه فرنگي» بگوييد: چراغ قرمز آبگوشت!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «گوشتكوب» بگوييد: لهستان!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ليسانس» بگوييد: در به در!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ماتيز» بگوييد: پرايد مونگول!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ماشين» بگوييد: مراكش!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مجرد» بگوييد: آنكه به ريش دنيا مي‌خندد!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مشق» بگوييد: عمله‌گي براي استاد!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مگس» بگوييد: پرويز!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مگس‌كش» بگوييد: پرويز صياد!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مگسی �ه به صورت

 سزارين زاييده» بگوييد: پرويز فنی زاده!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «موي گربه» بگوييد: موكت!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «نسيه» بگوييد: آنچه پس ندهند!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «وجدان» بگوييد: شب بخير كوچولو!

زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ويولن» بگوييد: ميره و مياد، خوشم مياد

|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 
 میگن: با «آجر» جمله بساز، میگه با آجر که جمله
                        نمیسازن،‌ دیوار میسازن
                         
میگن: با «ابریشم» جمله بساز، میگه: هوا ابریشم
                        خوبه
                         
میگن: با «اختاپوس» جمله بساز. میگه: اوخ، تا
                        پوستم نسوخته برم تو سایه
                         
  میگن: با «بنزین» جمله بساز. میگه: خوش به حال
                        شماها که سوار بنزین
                         
  میگن: با «تلاش» جمله بساز،‌ میگه: مادرم رفت
                        بازار طلاشو فروخت
                         
میگن: با «توکیو» جمله بساز، میگه: من خدیجه رو
                        دوست دارم توکیو؟
                         
 میگن: با «جام جم» جمله بساز. میگه: صبح که از
                        خواب پامیشم جامو جم می‌کنم
                        

 میگن: با «حمید و فرید» جمله بساز. میگه: شما با
                        همید؟ چند نفرید؟
                         
 میگن: با «خرچنگ» جمله بساز، میگه:‌ کره خر چنگ نزن
                         
میگن: با «رادار» جمله بساز میگه: از اینجا به
                        خونه ما راداره
                         
میگن: با «زنبور و خر و گاو» جمله بساز،‌ میگه:
                        زنبور خره، گاو منه
                         
میگن:(mobile set is off) با «ستیز» جمله بساز،
                        میگه: موبایل سِت ایز آف 
                         
میگن: با «سینا» جمله بساز. میگه: با عباس‌اینا
                        رفتیم بیرون
                         
میگن: با «شمشیر» جمله بساز، میگه: فدات شم شیر
                        می‌خوری؟
                         

|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 جمله سازی
 میگن: با «شیشه» جمله بساز،‌ میگه: ساعت یک ربع به
                        شیشه
                         
میگن: با «صداقت» جمله بساز، میگه: داشتم با تلفن
                        صحبت می‌کردم صدا قطع شد
                         
میگن: با «عدس» جمله بساز، میگه: اگه امشب نیای
                        اَدست دلخور میشم


                         

 میگن: با «علی» جمله بساز. میگه: صندلی
                         
میگن: با «قیمت» یک جمله بساز، گفت: مامان بدو تو
                        آشپزخونه که خورشت قیمت سوخت
                         
میگن: با «کار و کوشش» جمله بساز، میگه: شلوار کار
                        من کوشش ؟
                         
میگن: با «کشور» جمله بساز،‌ میگه: با کش ور رفتم
                        خورد به چشمم
                         
میگن: با «کیشمیش» یک جمله بساز، گفت: من پسر عموش
                        میشم، تو کیشمیشی؟
                         
میگن: با «گوهر» یک جمله بساز، گفت: توی گو، هر
                        موقع به من میرسی میگی یه جمله بساز
                         
  میگن: با «لوبیا» جمله بساز، میگه: کوچولوبیا
                         
میگن: با «ماشین» جمله بساز. میگه: چقدر خوبه که
                        شما بیایید همسایه ماشین
                         
 میگن: با «مایلی کهن» جمله بساز، میگه: مایلی
                        کهنتو عوض کنم؟
                         
میگن: با «مترو» جمله بساز. میگه: اصلا سوالتون 
غلطه! شما باید بگین مترو ببر، مترو بیار، مترو بکش ولی
                        متروچیه نداریم
                         
   میگن: با «مینا و تینا» جمله بساز. میگه: مامانم
                        اینا با مامانتینا رفتن شمال
                         
میگن: با «مینا» جمله بساز. میگه: با قاسم‌اینا
                        رفتیم بیرون
                         
میگن: با «نجیب» جمله بساز. میگه: یه شلوار خریدم
                        نه جیب جلو داره نه جیب عقب
                         
  میگن: با «نخ سوزن» جمله بساز، میگه: این بچه‌های
                        تیم ملی واقعا زحمت می‌کشند، نخسوزن علی دایی
                         
میگن: با «نمونه» یک جمله بساز، گفت: این که می
                        بینین پاهامونه ، اینم رونمونه
                         
میگن: با «هندونه» جمله بساز. میگه: هند اونه که
                        بغل پاکستانه
                         
می‌گن: با «ماهیچه» جمله بساز، میگه: ولک عقل تو درمقابل عقل ِما هیچه
                         
                          
 میگن با ریلکس جمله بساز.میگه:رفتیم باغ وحش با
                        گوریل عکس گرفتیم
                         
میگن با لجن جمله بساز میگه همه تو ایران با ما لجن
                         
     میگن با کشور جمله بساز میگه بچه با کش ور نرو
                         
می گن با ماست جمله بساز می گه بربری در انتظار
                        ماست
                         

می گن یه جمله بساز که توش مرده: باشه می گه
                        آمبولانس
                         
میگن با بقیه جمله بساز میگه من دیشب پیتزا خوردم
                        بهش می گن بقیش کو ؟ می گه تو یخچال
                         
میگن: با «دوچرخه» جمله بساز. میگه: چرخهای عقب
                        مینی بوس غضنفر دوچرخه
                         

|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 راه های اذیت کردن

  به کسی که دندان مصنوعی داردبلال

تعارف کنيد
۲-
وقتی از آسانسور پياده می شين دکمه تمام طبقات

 را بزنيد و محل را ترک کنيد
۳-
وقتی با بچه ها بازی فکری می کنين سعی

کنين از اونا ببرين
۴-
ايده های ديگران را به اسم خودتون

 تمام کنين
۵-
بوتيک چی را وادار کنين ششصد مدل لباس رو نشونتون بده بعد

بگيد هيچکدوم رو نمی خوايد و سريع خارج بشيد
۶-
اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون

تعريف کنيد
۷-
وقتی کسی لباس تازه می خره بهش بگين خيلی گرون

خريده و سرش کلاه رفته
۸-
وقتی دوستتون رو بعد از يه مدت طولانی ديديد بهش

بگين چقدر پير شده
۹-
وقتی در يک جمع کسی يک جوکی گفت حتما بهش

بگيد خيلی قديمی بود
۱۰-
بادکنک بچه ها رو بترکانبد
۱۱-
مرتب اشتباهات لغوی و گرامری ديگران هنگام صحبت

را گوشزد کنيد و بخنديد
۱۲-
وقتی دوستتون موهای سرش رو کوتاه کرد بهش بگيد

موی بلند بيشتر بهش ميومد
۱۳-
هر جايی که می تونين آدامس جويده ی

 خود را جا بذاريد
۱۴-
عکسهای عروسی دوستتون رو با دستهای

 چرب تماشا کنيد
۱۵-
توی ظرف آجيل فقط پسته ها و فندقهای

 دهن بسته بذاريد
۱۶-
توی مهمونی ها مرتب از بچه چهار ساله تان بخواهيد

 هر چه شعر بلده بخونه
۱۷-
توی جای کارت دستگاه های عابر بانک

چوب کبريت فرو کنيد
۱۸-
توی روزهای بارونی با ماشينتون به سرعت

از وسط آبهای جمع شده بگذريد
۱۹- ورقهای جزوه ی ۳۰۰
صفحه ای دوستتون رو که می خواستيد

زيراکس کنيد قاطی پاطی بذاريد و بهش برگردونيد
۲۰- با يه پيتزا فروشی تماس بگيرين و آدرس ۳ تا خونه

اون ورترو بهش بديد

|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 اس ام اس

هزار شاخه گل رز...

یه بقل پیچک سبز...

یه سبد سیب و انار...

میسپارمش به تو...

ببر سر 4راه بفروش...سودش نصف نصف...!!!

-


جلوی گلفروشی رد میشدم دیدم قشنگ ترین گلش نیست...
گفنم اس ام اس بزنم ببینم چرا خوردیش گوسفند...؟؟؟!!!

-


سنگی که طاقت ضربه های تیشه رو نداره تندیس زیبایی نمیشه از زخم های تیشه خسته نشو که وجودت شایسته تندیسی زیباست


-


زندگي قصه مرد يخ فروشي است که از او پرسيدند : فروختي ؟ گفت : نخريدند تمام شد


|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 

یکی میره به یکی خبر مرگ مادرش رو بده، بهش میگه:

یه شتری بود که در خونه همه میخوابید!؟ یارو میگه:

خوب؟ میگه: این دفعه رو ننه تو خوابید


-


يکی ميپرسن گشنگي سخت تره يا عاشقي ؟ ميگه

از قديم گفتن گشنگي نكشيدي كه عاشقي يادت ب

ره ولي شما تا حالا تو خيابون دستشوئيت

نگرفته كه جفتش يادت بره؟؟؟؟


-


به یه نفر ميگن گاو بهتره يا گوسفند؟ ميگه گاو!!!

 ميگن چرا؟ ميگه گاو وقتي از خيابون رد ميشه

دوطرفشو نگاه ميكنه ولي گوسفند مثل گاووو

سرشو ميندازه پايينو رد ميشه


|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 

برای سلامتي هر چي عاشقه دعا میکنم:
به سلامتي سه كس : غريب ، تنها ، بي كس
به سلامتي گاو چون كه نگفت من ، گفت ما
به سلامتي كرم خاكي ، به خاطر خاكي بودنش
به سلامتي خيار به خاطر اينكه يار داره
به سلامتي شلغم به خاطر اينكه غم داره
به سلامتي كلاغ ، هر چند كه سياهه ولي عوضش يه رنگه

|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 
تاريخ سيب زميني
معلم به دانش آموز:« بگو ببينم! سيب زميني از كجا پيدا شد؟»
دانش آموز:« از زماني كه اولين سيب از درخت به زمين افتاد.»

 

آرزو
سعيد از دوستش، خسرو، مي پرسد: «دلت مي خواست جاي چه كسي بودي؟»
خسرو جواب مي دهد: «جاي تو.»
سعيد با تعجب مي پرسد: «چرا جاي من؟»
خسرو جواب مي دهد: «براي اين كه دوست نازنيني مثل خودم داشته باشم.»

قوه بينايي
اولي:« به نظر تو، هويج باعث تقويت بينايي مي شود؟»
دومي: «حتما، چون تا به حال هيچ خرگوشي را نديده ام كه عينك زده باشد.»

 

در كلاس رياضي
معلم: «مريم! اگر هم شاگردي ات، سارا، هزار تومان به تو بدهد و
دوباره پانصد تومان ديگر هم بدهد، در مجموع چه قدر پول خواهي داشت؟»
در همين موقع سارا با عصبانيت مي گويد:« اجازه! ببخشيد، از كيسه خليفه مي بخشيد؟! »


|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 استراحت
اولي:« از بس استراحت كردم، خسته شدم.»
دومي:« خب يك كم استراحت كن.»


|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 خواص ازدواج

هم جدي بگيريد، هم نگيريد!
خواص ازدواج براي آقايان

 

  _ قبل از ازدواج خوابيدن تا لنگ ظهر، بعد از ازدواج بيدار شدن زودتر از خورشيد. نتيجه‌گيري اخلاقي: سحرخيز شدن

   _ قبل از ازدواج رفتن به سفر بي‌‌اجازه، بعد از ازدواج رفتن به حياط بااجازه. نتيجه‌گيري اخلاقي: كسب اعتبار

   _ قبل از ازدواج خوردن بهترين غذاها بي‌‌‌‌منت، بعد از ازدواج خوردن غذاهاي سوخته با منت. نتيجه‌گيري اخلاقي: تقويت‌ معده

   _ قبل از ازدواج استراحت مطلق بي‌‌جر و بحث، بعد از ازدواج كار كردن در شرايط سخت. نتيجه‌گيري اخلاقي: ورزيده شدن

   _ قبل از ازدواج آموزش گيتار و سنتور و... بعد از ازدواج آموزش بچه‌داري و شستن ظرف. نتيجه‌گيري اخلاقي: همدردي با خانم‌ها

   _ قبل از ازدواج گرفتن پول تو جيبي از پاپا، بعد از ازدواج دادن كل حقوق به خانم. نتيجه‌گيري اخلاقي: مستقل شدن
 
خواص ازدواج براي خانم ها

   _ قبل از ازدواج وزن ايده‌آل با چهره‌اي بشاش، بعد از ازدواج چاق و افسرده و منزوي. نتيجه‌گيري اخلاقي: آمادگي بدن در مقابله با روزهاي سخت

   _ قبل از ازدواج ايستادن در صف سينما و استخر، بعد از ازدواج ايستادن در صف شير و گوشت. نتيجه‌‌گيري اخلاقي: آموزش ايستادگي

  _ قبل از ازدواج تعطيلات رفتن به ديزين واسكي، بعد از ازدواج در تعطيلات شست و شوي خانه و لباس. نتيجه‌گيري اخلاقي: پر شدن اوقات‌فراغت

   _ قبل از ازدواج نوشتن كتاب شعر و رمان، بعد از ازدواج نوشتن داستان پرنده در قفس. نتيجه‌گيري اخلاقي: شهرت بادآورده

   _ قبل از ازدواج صحبت تلفني بي‌‌محاسبه زمان، بعد از ازدواج اتهام به پرحرفي حتي براي ده دقيقه. نتيجه‌گيري اخلاقي: حفظ عضلات صورت

   _ قبل از ازدواج رفتن به سفرهاي هفتگي، بعد از ازدواج در حسرت رفتن به پارك سر كوچه.‌ نتيجه‌گيري اخلاقي: در امنيت كامل به سر بردن

|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 سه تا خانوم مرغه

یه روز سه تا خانوم مرغه به هم میرسن اولی میگه چه روزگاری شده ، دیشب تو کیف دخترم یه عکس جوجه خروس پیدا کردم ..... دومی ميگه این که چیزی نیست یه روز دیدم دخترم تو خیابون داره با یه خروسه ميگه و ميخنده .... سومی ميگه اینها که چیزی نیست من دیشب تو کیف دخترم یه تخم مرغ پیدا کردم

 

|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 ۴ تا خصلت

زن خوب برای ازدواج بايد ۴ تا خصلت داشته باشه :

۱- نجيب باشه يعنی با جيب آدم کاری نداشته باشه ..........

۲- خانه دار باشه يعنی از خودش خونه داشته باشه

۳ - مثل ماه بمونه يعنی شبها بياد و صبح بره ( بره خونه باباش ) ..............

۴- البته در حد متعالی اين که باباش وضعش توپ باشه و 3 تا سکته هم کرده باشه

 

|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 آرزو
آرزوی جوجه تیغی: بغلش کنن.
آرزوی پاندا: عکس رنگی بندازه
آرزوی گوسفند: رو صندلی جلو وانت بشینه
آرزوی خر: نمی گم داغ دلت تازه نشه
|+| نوشته شده توسط س.ع در  |
 
 
بالا